| گاهی |
گاهی در جایی قرار می گیری که اصلا باور نمی کنی .که در چنین جایی ایستاده ایی .برای همین هم مغرور می شوی و با خود می اندیشی که از توبالاتر کسی نیست .و هر کاری که دلت می خواهد انجام می دهی و ابایی هم نداری .اگر کسی یا کسانی هم پیدا شدند .هشدار دادند باز هم تو را باور نیفتد و قبول نشود .تا زمانی که از مسند برت دارند و یا طوفان جهالت گریبانت را بگیرد .آنگاه می خواهی بر گردی ولی زمان نیست وقت هم برای بر گشتن در اینجا لازم است عقوبت و سزای اعمال خود را ببینی تا شاید تنبیه شوی .و دیگران که می آینداز تو عبرت بگیرند .کاش همه به فکر دیگران بودیم حتی خودمان اگر اینگونه بود جقدر خوب می شد . تنها به فکر خودمان نباشیم . دیگران را هم دوست داشته باشیم. کودک دیگران را هم مثل کودک خود بخواهیم . کاش می شد کاش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
 |