| اشتباه |
عشق یک بار به سراغ ادمی می اید و ان نخستین بار است دفعات بعد تنها عادت به عشق ورزیدن است....... من تو را باور کردم و چه اسان دریچه ی قلبم را به رویت گشودم انزمان که غم در دلم غوغا می کرد تو را باور کردم و در چشمم دنیایت جز ارامش و سادگی نبود وقتی از تنهایی می گفتی دلم می خواست همه ی دنیایم را با تو قسمت کنم با تو بخندم با تو بگریم با تو از نگفته های زمانه بگویم و فاش کنم هر انچه در دل مهر و موم داشتم من تو را باور کردم اما تو باور نکردی انچه با چشمانم بارها و بارها فریاد زدم و من ماندم و باورم...که اشتباه بود |
|
 |